میخوام درمون بشم
یعنی میشه چیزایی رو که تصور میکردم لمس کنم
میخوام از این باطلاقی که شما برام ساختین بیام بیرون
همه ی اشتباهاتی رو که کردم فراموش میکنم و دوباره شروع میکنم
مثل این میمونه که داری به واقعیت نزدیک میشم
میدونم اگه این کار رو نکنم هیچ وقت خودمو نمیشناسم
هیچ وقت یه چیزه واقعی رو لمس نمیکنم
هیچ وقت چیزی که میخوام نمیشم
پس شروع میکنم
از حرف زدن با خودم خسته ام
نه اینکه خسته باشم
اونطوری خالی نمیشم
نوشتن همه ی حرف ها هم جالب نیست
کسی پیدا میشه من باهاش حرف بزنم؟اما نه من نمیتونم به کسی اعتماد کنم
یه بار اعتماد کردن و خیانت کردن کافی بود
بعضی وقتا خودم رو با یه چیزای میخره سرگرم میکنم
از ظاهرم به سختی پی میبرید که اینطوری باشم
اما هستم
شاید خیلی های دیگه مثل من باشن
فقط خدا میدونه
خیلی مسخرست که نمیتونیم خودمون باشیم
اما من دیگه خودم خواهم بود
همین جا قسم میخورم که دیگه همون چیزی باشم که هستم
من تونستم خدا کنه شما هم بتونید خودتون باشید شاید اونطوری وضع بهتر بشه
اما میدونم تو این راه تنها خواهم بود
اما اهمیت نمیدم
شاید آخرش هم ببازم اما این هم مهم نیست
مهم اینه که شروع کردم
فقط همین
عشق؟؟؟!!!
چطوری مینویسنش؟
خیلی جالبه که هر کسی به خودش اجازه میده که راجع به عشق نظر بده
یکی به سنش مینازه و میگه
یکی هم خودشو تو مدرک تحصیلیش گم کرده و بعد از گرفتن لیسانسش راجع به همه چیز نظر میده
یکی هم مثل خودم هنوز مونده تو معنای این کلمه
بعضی ها هم هستن که خودشونو زدن به بی خیالی
از اون جور آدما زیاد دیدم
دیگه هیچ چیز براشون فرقی نداره
فقط میخوان زنده باشن
اونا از همه راحت ترن و از همه بد بخت تر به نظر من
یه مدت هر چی از این دنیا میخواستم فقط تو بودی
اما الان فقط برو حتی به این حرف ها هم گوش نکن
از خودم یه همچین توقعی نداشتم چرا به تو اعتماد کردم
من به تنهایی عادت دارم
خودم بهتر از پس کارام بر میام
از اول تنها بودم بین این افکار
بدون تو حتما همه چیز بهتر پیش میره
از دست من ناراحت نباش
اولش هم گفتم که دونستن افکار من و تحملشون کار ساده ای نیست
میگفتی هر چیز باشه تا آخرش هستی
برای رفتنت الانم خیلی دیره
برو به جا دیگه حرص خودتو خالی کن
تو هم بو رو پیشه بقیه
خیلی خوبه که همه چیز ایطوری به خوبی تموم میشه
(دوباره تنها شدم)
باز برای جنگیدن تو این دنیای لعنتی تنها موندم
نمیدونم چرا به تو اطمینان کردم
فکر میکردم تو هم مثل خودم باشی
اما اینم رفت تو دفتر چه ی اشتباهات
یه اشتباه بزرگ
اما من شکست نمیخورم
همون کارهایی رو که قبل از با تو بودن میکردم تکرار میکنم
با یک تفاوت
دیگه به هیچ کی اعتماد نمیکنم
حتی به خودم
این دیگه چیه؟
نه حسه سر درد هم نیست
فکر های همیشگی هم نیست
پس چیه ؟
یکی داره حرف میزنه اما کسی که اینجا نیست
خودم تنهام
این صدای لعنتی کی؟
چی داره میگه صداش خیلی گنگه
حوصله ی اینو ندارم که ببینم چی میگه
اصلا ولش کن
تو رو خدا ساکت شو
ولم کن دیگه
صدا ه داره از پشت سرم میاد
میدونستم همون سر لعنتی
نه بابا اونم نیست
لعنت به این صدا بزار کارمو کنم چی کار داری به من
الان صداش واضح شد
خنده داره
میگه که من با توام
.
.
.
شناختمش همونیه که همیشه وقتی دروغ میگم به من نگاه میکنه
همونی که فکر میکردم پشت سرمه اما کسی نبود
همونی که همیشه با من بود
همونی که سقوطم رو تماشا میکرد و میخندید
.
اگه من این صدا رو داشته باشم شما هم حتما دارید
واسه شما شاید بد تر هم باشه
یه صدای بلند و همیشگی
بازم کارای همیشگی باز هم این میز لعنتی و نوشتنای مسخره ی من
باز هم حس نگرانی
حس بد تعلق
حس اینکه باید یه ماری رو انجام بدم
اه،بسه دیگه من این عادت های کوفتی رو کنار میزارم
دارم این کار رو انجام میدم
فردا؟
نه فردا خیلی دیره یه ساعت دیگه هم دیره
همین الان
خیلی خسته ام از چیزی که شما میخواید باشم
خسته از اینکه مراقب من باشید
نمیبینید از دستتون خسته ام؟
حتما باید بگم گم شید؟
همه بیرون
بیرون از زندگی من
داشتید با من چی کار میکردید؟
اگه الان نمیفهمیدم برای همیشه عوض میشدم
خودتون میدونید از من چی میخواید؟
همون رویا های همیشگی
میدونید دارم خفه میشم از این همه دروغاتون
نمیدونم واقعا بقیه رو نفهم فرض کردید
شاید هم همه نفهم باشن
همینطور خود من
اما نه
یعنی همه میدونن دارید دروغ میگید و سکوت میکنن؟
دنیای مسخره ای برا خودتون ساختید
همون بهتر تو اون زندگی کنید
تا حالا به سرگرمی هاتون فکر کردید؟
خیلی خنده داره
و خیلی شرم آور
من یا این دنیا رو عوض میکنم
یا میمیرم
خدا نکنه که خودم عوض بشم
اگه بمیرم بهتره از اینکه من مثل شما بشن
میگن زمونه آدما رو عوض میکنه
اما من نمیخوام عوض بشم
الان اصلا حالم خوب نیست
همون سر دردها و فکر های لعنتی همیشگی
خیلی وقت که اینطوری هستم از وقتی که یادم میاد
شاید بهتر باشه که بگم اینم دیگه یه جزء از زندگی من هست
خیلی جالب که بدونی یه چیزی داره آزارت میده اما هیچ کاری نتونی بکنی
فقط صبر
تا شاید یادم بره
شاید باید همه چیز رو تو خودم نگه دارم و هیچ حرفی نزنم
همون کاری که تا حالا کردم
اما دیگه نمیشه
اینطوری میترکم
الان خیلی زود برا این حرفا
شاید هم نه
اما به هر حال حرفام رو میزنم
خیلی از حرفام هستن که تو کلمه ها پیدا نمیشن
نگرانم
نمیدونم از چی
نمي خوام کارهای کثیفتون رو تحمل کنم
همه برید
تا کی میخواید منو آزار بدید
اعصابتون رو ندارم
خسته ام از چیزی که تظاهر ميكنيد
شاید يكي بیاد که شما رو راضی کنه اما اون یه نفر حتما من نیستم
دیگه نمي خوام اینجا باشم
از این نفهمیاتون متنفرم
مي خوام خوب باشم
خیلی وقته که میخوام
اما هیچ وقت خوبی من دووم نمیاره
نمي دونم ایراد کارم از کجاست
بازم سعی میکنم
هر چي باشه از این حالت بهتره
حتی مرگ هم از این بهتره

