تبليغاتX
I'm not that one you want me to be

گم شدم

بین همه ی دنیایی که ساختینش

هیچ چاره ی دیگه ای ندارم

باید زندگی کنم

"باید به زندگی آری گفت"

با همه ی اتفاقات مزخرفش

از خودکشی متنفرم

با این کار فقط تسلیم دنیا میشم

پس میجنگم

 

ای دنیا!
من همان هماورد توام

+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 18:5 توسط Dark |


فکر میکردم اون صمیمی ترین دوست منه
اما اونم نبود
تازه فهمیدم تو دنیا هیچ دوستی وجود نداره

LP:I remembered back who you are

+ نوشته شده در شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 1:13 توسط Dark |


هر مشکلی با نوش داروی زمان میتونه حل بشه

اما من باید خیلی زود تر مشکلاتم رو حل کنم

+ نوشته شده در یکشنبه یازدهم فروردین 1387ساعت 16:1 توسط Dark |


هسچ کس رو به قلبم راه نمیدم
هیچ کس رو
+ نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت 16:52 توسط Dark |


شب گرم طوفان های تازه ای در خود میپروراند و هوای ناپایدار در پیچ و تاب اضطراب میلرزد . یک بی نظمی مداوم. روح های مرده که بار دیگر به زندگانی رو می آورند، در این روح گدازان به هم تصادم می کند.
+ نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت 16:50 توسط Dark |


و بدا به دل هایی که بیش از اندازه محفوظ بوده اند . هنگامی که سودا راه به دل باز میکند ، آن که عفیف تر است بی دفاع تر است.
+ نوشته شده در جمعه نهم فروردین 1387ساعت 16:48 توسط Dark |


من میخوام تنها باشم

نمیخوام با شما بگردم تا مثل شما بشم

کجای این غرور یا کلاس گذاشتنه؟
من تو خودم موندم که میخوام چی کار کنم!!

اننقد هم بد بخت نیستم که به شما فکر کنم که بخوام براتون کلاس بزارم

 

 

لعنتیا

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 3:28 توسط Dark |


من بالاخره این سد هایی رو که شما ساختید رو خراب میکنم

تو این راه وقت زیادی گذاشتم اما بی فایده بود

چون تنها بودم و هستم

اگه کسی هم مثل من باشه من نمیشناسمش

اما خیلی ها هم هستن که فکرشون رو تو یک چهار دیواری مشخص حبس کردن

نمیخوان فکرشون آزادانه پرواز کنه

اما من فکرمو پرواز میدم و خودم هم با بالای اون پرواز میکنم

.

.

.

بال های خودم شکستن

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 2:57 توسط Dark |


شما رو به خدا انقد به هم دروغ نگید

بسه دیگه

چرا همه دارن به هم دروغ میگن؟

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 2:40 توسط Dark |


شاید این زندگی جهنمی رو خودم برای خودم ساخته باشم

اما شما هم تو بدتر شدنش نقش داشتید

خیلی وقت ها از همه چیز خسته میشم

بعد دوباره شروع میکنم

مجبورم که شروع کنم

مثل اینکه بمیرم و دوباره زنده بشم بدون هیچ اختیاری

خوشی های بعد از تولد دوباره زیاد دووم نداره

 

و من دوباره خواهم مرد

+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 2:40 توسط Dark |


قلبم  از تپش خستست
+ نوشته شده در چهارشنبه هفتم فروردین 1387ساعت 2:5 توسط Dark |