تبليغاتX
I'm not that one you want me to be - My I ask?

- ميخوام 2 دقيقه با خودش صحبت كنم. ميشه؟

- نه

- چرا؟ اين كه زياد نيست.

- نميشه. ميگن اون ور خيلي حرف زدي.

- من فقط چند تا سوال كردم.

- مگه ما دفترچه ی سوال ها رو با جواب بهت نداديم؟

- چرا؛ اما سوال هاي من تو اون دفترچه نبود. فقط چند تا هست. پس باقيش چي؟

- باقيش به تو مربوط نيست. تو راحت زندگي كن به اين چيزها هم كاري نداشته باش.

- يعني نميتونم جواب سوال هام رو داشته باشم؟

- نه

- ديگه حرفي ندارم

- خوبه. سوال هات رو هم براي خودت نگه دار.

- باشه

 

يه نگاهي به سوال ها انداختم

"1.كيستم؟

2. چرا هستم؟

3.بودنم با نبودم چه فرقي داره؟

4.آيا من براي خوش گذراني آفريده شدم؟ يا براي سختي؟ اگر خود مختارم راه رو انتخاب كنم پس اين همه شرايط از پيش تعيين شده چيه؟ اينطوري كه انتخاب عادلانه نيست.

5.چي شد كه قرار شد به دنيا بيام؟ فقط يه احساسات سريع و گذرنده؟

6.يعني واقعاً وجود من وابسته به پدر و مادر منه؟ اگه اينطوره اگر اونا نبودن منم نبودم؟ يعني وجود يا عدم وجود من انقدر بيهودست ؟و اگه اونا براي تولد من به دنيا اومدن يعني اون ها در كل زندگيشون فقط يك

وسيله بودن؟ دستگاه جوجه كشي؟

7.اگه دنيا فقط به عنوان يك آزمايشگاه به وجود اومده، چرا اينقدر پر دردسر؟!

..."

سوال زياد هست

كيه كه جواب بده؟

 

 

كاغذ سوال ها رو پاره كردم. ميخواستم ديگه به اونا فكر نكنم؛ نشد

 

+ نوشته شده در شنبه یازدهم خرداد 1387ساعت 21:44 توسط Dark |